تعریف جامعه شناسی : بررسی علمی رفتارهای اجتماعی افراد در جوامع انسانی

  جامعه شناسی عبارت است از مطالعه پدیده های اجتماعی جوامع انسانی

انواع جامعه شناسی : گروه ها ، شهری ، روستایی ، خانواده ها ، دینی ، سیاست

فرهنگ : در زبان فارسی فرهنگ از دو بخش تشکیل شده است  فر + هنگ  ، فر به معنی شکوه ،عظمت ، بزرگی ، ارجمندی  و هنگ به معنی دسته ، گروه

فرهنگ در اصطلاح و گفتارهای مردم :  آموزش و پرورش (فرهنگی ) -  نام موسسه هاو تشکیلات ( فرهنگ و هنر ارشاد اسلامی ) -  افراد خوش برخورد و  مودب  -  اهل قلم ، شعراء ، نویسندگان ، صنف و صنعت چاپ- اندیشمندان ، مورخان- پسوندوپیش وندکلمات ( فرهنگ سیاسی ، سیاست فرهنگی ) -  مظهر قنات

فرهنگ درعلوم اجتماعی : به نظر ادوارد تایلور فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که شامل معاف معتقدان هنرها صنایع فنون اخلاق قوانین سنن عادت و رفتارهای انسان بعنوان عضوی از جامعه که تعهداتی را دارند

گی روشه : فرهنگ مجموعه به هم پیوسته اندیشه ها ، احساسات و اعمالی است که کم و بیش بصورت آشکار توسط اکثریت افراد یک گروه پذیرفته شده و دارای نمادها و سنبل های خاصی است  

ویژگی های فرهنگ : هرسکوتیس ویژگی های زیز زرا در مورد فرهنگ ارائه داده است

فرهنگ عام ولی خاص است :  غذا در تمامی ملت ها و اجتماعات انسانی برای رفع نیاز وجود دارد اما هر ملتی دارای آداب و ابزار غذایی خاصی دارد

فرهنگ متغییر ولی  ثابت است :   همه پدیده های اجتماعی به مقتضی زمان و مکان نیاز ها و اختراعات وغیره دست خوش تغییر و تحول است ثبات به لحاظ فیزیکی کلمه در هیچ یک از جنبه های فرهنگ یافت نمی شود اما این تغییر و تحول بقدری آرام و کند است که در مشاهدات روزمره محسوس نبوده و تقریباً ثابت به نظر می رسد

پذیرش فرهنگ اجباری ولی اختیاری است :  فرهنگ تمام حیاط اجتماعی مارا در بر می گیرد ولی به ندرت آشکارا خود را بر ما تحمیل می نماید

فرهنگ به دو قسمت مادی و معنوی تقیسم می شود:  و عموماً این موضوع در تمامی تعاریف قابل ملاحظه است فرهنگ مادی بخش ملموس و قابل اندازه گیری کمی علمی پدیده های اجتماعی است مانند فنون ، ابزار ،  ابداعات و  تولیدات به موضوعات و مسائلی که در نظام فرهنگی قابل اندازه گیری نیست مانند معتقدات ، زبان ، هنر ، ادبیات و تعذیه  که در واقع هویت فرهنگی یک ملت را تشکیل می دهد بعضی از دانشمندان بخش فرهنگ مادی را تمدن نامیده اند و بخش غیر مادی آن را فرهنگ تلقی می کنند

تعریف فرهنگ از نظر بروس کوئن :  هیچ فرد بزرگسال و طبیعی بی فرهنگ نیست فرهنگ را می توان به مجموع رفتارهای اکتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای یک جامعه معین تعریف کرد

فرق فرهنگ با جامعه : جامعه به گروهی از انسانها اطلاق می شود که در طول هزاران سال با یکدیگر زندگی کرده و در سرزمین معینی سکنی گزیده اند

ارتباط نمادی آدمیان به سه شیوه اساسی صورت می گیرد : شیوه نخست زبان گفتاری است که آموزش و ارتباطات را آسان می کند ـ   دومین شیوه ارتباط زبان نوشتاری است که آموزش حفظ و میراث فرهنگی را تسهیل می کند  ـ  سومین روش زبان جسمانی است که از ادب عامیانه گرفته شده و به معنای برقراری ارتباط با حرکات دست و صورت و به طور کلی با ایما و اشاره است

هنجارهای فرهنگی : هنجارهای فرهنگی معیار رفتارهای ثابتی است که گروه به لحاظ فکری یا رفتاری از افراد دارد یا آن را تایید می کند

صورتهای مختلف هنجارهای فرهنگی :

ارزشها:احساسات ریشه داروعمیقی که اعضای جامعه درآن شریک اندواعمال ورفتارجامعه راتعیین می کند

آداب و رسوم :  به آن دسته از شیوه های رفتاری عادی اطلاق می شود که در جامعه رواج دارد

عرف:  رسومی که ویژگیهای معناداری از رفتارهای درست و نادرست را در برمی گیرد ودر نظام حقوقی و آموزشهای مذهبی جامعه متبلورمی شودقوانین بخشی ازعرف است به صورت قواعدومقررات درآمده است

فرهنگ آرمانی و فرهنگ موجود : فرهنگ آرمانی آن است که الگوهای رفتاری آشکار و رسماً تایید شده را در بر  می گیرد در حالی که فرهنگ موجود (واقعی ) آن چیزی است که عملاً بر جامعه حاکم است

سازمان فرهنگ : هر فرهنگ به شیوه نظام یافته ای سازمان می یابد تا امکان روابط متقابل موثر را برای افراد و گروهها فراهم کند

عنصر فرهنگی : به کوچکترین واحد فرهنگ اطلاق می شود که ممکن است یک عبارت شی ء حرکت یا نماد باشد

مجموعه فرهنگی : به مجموعه پیچیده ای از عناصر منسوب به آن فرهنگ بر می گردد

نهاد : نظام روابط اجتماعی الگو شده و سازمان یافته ای است که در قالب آن کارکردها و بر آوردن نیاز های ضروری فردی و گروهی ممکن می شود

پنج نهاد اجتماعی اساسی را نام ببرید : نهاد های خانوادگی ـ پرورشی ـ سیاسی ـ اقتصادی ـ دینی

خرده فرهنگ : گروهی کوچکتر از جامعه است خرده فرهنگ منسوب به فرهنگ وسیعتر است زیرا بسیاری از هنجارها و موازین فرهنگ بزرگتر را می پذیرد اما از سوی دیگر خرده فرهنگ از فرهنگ کل جامعه متمایز است زیرا برخی هنجارها و موازین خاص خودرا دارد

ضد فرهنگ : به گروههای اطلاق می شود که با هنجارها و موازین فرهنگ غالب در جدال است و آن را شدیداً طرد می کند برای اینکه فرهنگ به شکل موثر عمل کند و هدفهای جامعه را تامین کند باید عناصر مختلف آن به خوبی با یکدیگر هماهنگ باشند .

وحدت فرهنگی: انسجام سازمانی وعملیاتی همه عناصرومجموعه های فرهنگی است که کارکردواحدی دارند  

قوم مرکزی : قوم مرکزی گرایشی است که برحسب آن افراد جامعه فرهنگ خود را برتر از فرهنگ دیگران می پندارند. عادتها و سنتها ،غالباً مارا با استفاده از وجهه نظرهای اجتماعی ریشه دار، به قوم مرکزی ترغیب می کنند.به این ترتیب هنگامی که اعضای یک گروه در باره دیگران به داوری می نشیند

زیانهای قوم مرکزی : شاید زیانبارترین اثر قوم مرکزی این باشد که غالباً مانع نوآوریهای احتمالاً سودمند می شود از آنجا که همواره به اندیشه دیگران با بد گمانی می نگرند و آنها را نادرست تلقی می کنند آن دسته از مسائل داخلی که باسانی با استفاده از ابداعات دیگران حل شود

نسبت فرهنگی : چنانچه فرهنگها ی گروههای دیگر را تنها به اعتبار انگیزه ها و ارزشها ی خودمان تجزیه و تحلیل کنیم فهم الگوهای رفتاری آنها تقریباً غیر ممکن می شود .

ضربه فرهنگی : فردی که تحت تأثیر محیط فرهنگی بیگانه است و بین مردمی زندگی می کند که در باورهای اساسی خود با او وجه مشترکی ندارد دچار ضربه فرهنگی می شود

دگرگونی فرهنگی : مردم نسبت به رها کردن سنتها ارزشها و آداب و رسوم خود برای قبول سنتها ارزشها و رسوم تازه انعطاف ناپذیر و سخت گیرند کمتر فرهنگی است که در طول تاریخ دچار دگرگونی نیهایی نشده باشد

واپسماندگی فرهنگی : هنگامی رخ می دهد که عناصر غیر مادی فرهنگ سعی دارد وضعیت خودرا در میان دگرگونیهای عناصر مادی فرهنگ حفظ کنند

فرهنگ پذیری : یک عنصر فرهنگی از فرهنگ دیگر گرفته می شود این جریان فرایند فرهنگ پذیری نامیده می شود . در چنین فرهنگهایی که با یکدیگر تماس مستقیم دارند هر دو دچار دگرگونی می شود در عین حال این دگرگونی ممکن است در یک فرهنگ خیلی عمیقتر از فرهنگ دیگر باشد

انواع عوامل سرچشمه دگرگونی فرهنگی :

تکنولوژی : دگرگونی های سریع تکنولوژی بیشتر در کشورهای صنعتی پیشرفته رخ می دهد هرچه دگرگونی های تکنولوژیکی سرعت وشتاب بیشتری پیداکنددگرگونیهای فرهنگی ناشی از آن بیشتر شود

محیط طبیعی : درگرگونیهای ناگهانی و شدید در محیط طبیعی کمتر رخ می دهد اما درصورتی که رخ دهند تأثیر عمیقی برجا ی می گذارند

دگرگونی در جمعیت : هر گونه دگرگونی عمده در شمار و توزیع جمعیت یک کشور همواره دگرگونیهای اجتماعی متناسب با خود را به دنبال دارد افزایش جمعیت ممکن است منجر به مهاجرت یا بهبود وضع تولید گرددو این به خودی خود ممکن است به دگرگونی اجتماعی بینجامد

نیازهای شناخته شده : شرط دگرگونی اجتماعی این است که جامعه نیازهای خودرابشناسد نیازها جنبه روانی و ذهنی دارد و همینکه اوضاع عوض شود نیازهای تازه پدیدارمی گردد

اصطلاحات و مفاهيم اصلي جامعه‌شناسي

توليد و روابط توليدي

انسان از آغــاز ظهــور خــود تاكنون براي زيستن و به زيســتن به توليد (production) پرداخته است. توليد كوششي است براي فراهم آوردن چيزهايي كه در طبيعت به شكل دلخواه انسان وجود ندارند. چون توليد نيازمند ابزار يعني وسيلة كار است، انسان به ناگزير دست به ابزار سازي (tool-making) زده است.

در هنگامة پيش از تاريخ، توليد و نيز ابزارسازي دشواري بسيار داشته و از اين رو انسان ها را به زندگي مشترك كشانيده، و زندگي مشترك، سخن گفتن راضرور گردانيده است.بر اثر ابزار سازي و سخن گويي، تغييرات عميقي در زندگي بيروني و دروني انسان پديد آمده‌اند، چندان كه انسان ابزارساز (homo faber) يا انسان سخن‌گو (homo loquax)، انســـان انديشــــه‌ورز (homo sapiens) نيز گرديده است.

كنش اجتماعي

ساده ترين عنصر زندگي مشترك انساني كنش اجتماعي (social act) است. كنش اجتماعي سلسله حركات بارزي است كه يك انسان براي حصول هدفي نسبت به انسان ديگر صورت مي‌دهد.

كنش اجتماعي متضمن برخورد اجتماعي (social contact) است. برخورد اجتماعي نخستين تأثير بدني يا رواني است كه انساني در انساني مي گذارد. در نتيجة تأثيري كه يك انسان در انسان ديگر مي‌گذارد و تحريك (stimulus) خوانده مي‌شــــود، تغيير يا به اصطــــلاح، پاسخ (response) يا واكنشي (reaction) در انسان دوم پديد مي آيد.

بر اثر دوام كنش اجتماعـــي ضرورتاً تحـــريك متقــابل اجتمـــاعــــي (social interstimulation) روي مي دهد. به اين معني كه يك انسان محرك انسان ديگر مي گردد و پاسخي در او برمي‌انگيزد، و دومي نيز به نوبة خود، اولي را برمي‌انگيزاند و به پاسخي وامي‌دارد؛ و به اين ترتيب جرياني از دوسو فراهم مي‌آيد و ادامه مي‌يابد.

تحريك متقابل اجتماعي به ارتباط متقابل اجتماعي(social intercommunication) منجر مي شود. ارتباط متقابل اجتماعي ارتباطي است كه به صورت‌هاي گوناگون مانند تقليد و سخن گفتن و تلقين در مي‌آيد و تجارب انسان ها را از يكي به ديگري انتقال مي‌دهد.

بر اثر ارتباط متقابل اجتماعي، كنش‌هاي اجتماعي يك انسان با كنش‌هاي اجتماعي انسان‌هاي ديگري كه در پيرامون او هستند،مي‌آميزندوازاين‌آميزش، كنش‌هاي متقابل اجتماعي (social interaction) به بار مي‌آيند. كنش هاي متقابل اجتماعي كنش‌هايي اجتماعي هستند كه بين دو يا چند انسان واقع مي‌شوند و در ميان آنان نوعي هماهنگي به وجود مي‌آورند.

همسازي

معمــولاً آميختــن كنش‌هــاي متقابــل پيوســـته و گسسته بــه همسازي (accommodation) كشانيده مي شود. همسازي كوششي است براي رفع اختلاف كنش‌هاي متقابل پيوسته و كنش‌هاي متقابل گسسته يا رفع اختلاف اشخاص يا عاملان آن كنش‌ها.

گروه اجتماعي

از همسازي كنش هاي متقابل پيوسته و گسسته، گروه اجتماعي (socialgroup) مي زايد. گروه اجتماعي به دو يا عدة بيشتري انسان كه كنش هاي متقابلي بين آنان روي مي دهد، اتلاق مي‌شود.گروه هاي اجتماعي را از جهات بسيار رده بندي كرده اند. برخي از اين رده ها را نام مي‌بريم.

بعضي از گروه هاي اجتماعي با خواست و آگاهي اشخاص به وجود مي‌آيند و سلسله مراتب (hierarchy) معيني دارند، و برخي بر اثر گردآمدن اشخاص ايجاد مي‌شوند و مبتني بر سلسله مراتب و نقشة قبلـــي نيستنــــد. نوع اول را گــروه ارادي (voluntary group) يا گروه رسمي (formal group) و نوع دوم را گروه غيـــــرارادي (nonvoluntary group) يا گــروه غير رسمــي (informal group) مي‌نامند. دستگاه‌هاي حكومتي و بازرگاني نمونه‌هاي نوع اول، و اكثر آباديها و شهرها نمونه هاي نوع دوم‌اند.

برخي از گروه هاي اجتماعي عمري كوتاه، و بعضي عمري دراز دارند.

نوع اول را گروه گذران (ephemeral group)، و نـوع دوم راگـــــروه پـــايـدار (permanent group) مي‌خوانند. گروهي شخص كه براي تماشاي حادثه اي گرد مي آيند، از نوع اول، و گروهي كه در يك سرزمين سكونت مي‌گيرند، از نوع دوم‌اند.

گروه‌هاي نوع اول را گروه نخستين (primary group) يا گروه اصلي (original group)، و گروه هاي نوع دوم را گروه دومين (secondary group) يا گروه فرعي (derived group) مي‌گويند.

برخي از گروه ها با گروه‌هاي پيرامون خود هماهنگي مي‌كنند و برخي مخالفت مي ورزند. اولي‌ها گــروه همسازي (accommodation group)  و دومي‌ها گروه هم ستيزي (conflict group) نام دارند. سازمان هاي يك اداره از گروه هاي همسازي، و حزب ها و فرقه هاي ديني از گروه هاي هم ستيزي شمرده مي شوند.

هر گروه اجتماعي داراي ساخت اجتماعي (social structure) معين است. ساخت اجتماعي گروه زادة ترتيبي است نسبتاً ثابت كه بين اجزاء گروه برقرار شده است.هر گروه اجتماعي داراي اجزايي است كه پاره – گروه (part group)

جمع و جماعت

گروهي كه دستخوش رفتار جمعي واقع گردد، جمع (collective) نام مي‌گيرد. جمع گروهي است كه به اقتضاي وضع يا حادثه اي خود به خود به وجود مي‌آيد و بر اثر واكنش‌هاي دوراني و واگيري اجتماعي، داراي رفتار عاطفي متجانسي مي‌شود.

جمع انواع فراوان دارد. ولي هيچ يك از اين انواع به اهميت جماعت (crowd) نيستند. جماعت جمعي است پرتجانس مركب از اشخاصي كه معمولاً در يك جا گرد مي‌آيند و با يك ديگر ربط (rapport) مي‌يابند و به جنب و جوش (milling)  مي‌افتند ربط رابطة عميقي است كه دو يا چند تن را به يك ديگر پيوند مي‌دهد، به طوري كه آنان بي اختيار با يك ديگر هماهنگ مي‌شوند. جنب و جوش رفتار عاطفي صريحي است كه بر اثر ربط اشخاص روي مي‌دهد.

جماعت بر چند گونه است:

جماعت تصادفي (crowd casual ) يا جماعت كنجكاو (curiosity crowd) كه تصادفاً و براي تماشاي حادثه يا چيزي تشكيل مي شود و يگانگي كافي ندارد.

جماعت نمايشي(expressive crowd)  كه دست به تظاهراتي مانند آواز و رقص و فرياد و گريه مي زند و يگانگي كافي دارد.

جماعت مجذوب (orgiastic crowd) كه دستخوش شور و جذبه است و يگانگي فراوان دارد. برخي از جماعت‌هايي كه عهده دار شعائر ديني مي شوند يا جماعت هايي كه در جشن هاي بزرگ ملي به نشاط مي پردازند، از اين گونه‌اند.

جماعت منظم (organized crowd) كه از نظم و يگانگي فراوان برخوردار است. حاضران يك مجلس سخن راني يا كنسرت جماعت نسبتاً منظمي تشكيل مي‌دهند.

جماعت فعال (active crowd) ياacting crowd  يا (mobile crowd) يا غوغا (mob) كه با خشونت براي وصول به هدفي تلاش مي ورزند. سلطة موقت چنين جماعتي را غوغا سالاري (mobocracy)يا(ochlocracy) ناميده اند.

دسته جمعي است نسبتاً پايدار كه معمولاً براي مصالحي منحصر به خود و كمابيش مخل مصالح عمومي تشكيل مي‌شود. دسته از جماعت فعال با دوام تر، و از جماعت مجذوب استوارتر است. نمونة دسته جمعي از دزدان يا قاچاقچيان است.

گله انساني جمعي انسان است كه مانند حيوانات، بدون تأمل و نظم و به شيوه اي كورانه موافق رفتار رهبر يا رهبران خود، رفتار مي‌كند. جمعي كه ديوانه وار بر سر سياه پوستي مي‌ريزد و او را «لينچ» مي‌كند، گله‌اي انساني است.

جامعه

گروهي وسيع شامل سازمان هاي متعدد و مركب از كثيري زن و مرد و كودك كه در طي زمان دراز از اتكاي متقابل اجتماعي و نظم گروهي بهره‌مند باشد، جامعه (society) خوانده مي‌شود. جامعه اي كه وابستة محلي معين و از جامعه‌هاي ديگر كمابيش بي نياز باشد، اجتماع (community) نام مي‌گيرد.

سازمان

سازمـــان‌هاي اجتماعي (social organization) يعني سازمان‌هاي وابستة يك جامعه بردو گونه اند:

سازمان رسمــي (formal organization) و ســــازمــــان غيـررســي (informal organization).

مؤسسه اجتماعي سازماني است كه كاركرد اجتماعي (social function) معين يعني يك رشته كنش اجتماعي منظم برعهده دارد. انجمن‌ها و شركت ها از جمله مؤسسات اجتماعي هستند. نهاد اجتماعي در يك معني، مؤسسه اي است بسيار پايدار كه كاركرد اجتماعي آن براي جامعه بسيار پراهميت است. سازمان‌هاي اقتصادي و سياسي و ديني و خانوادگي از اين جمله‌اند.

نمونه هاي كاركرد سازمان هاي اجتماعي

همچنان كه سازمان هاي اجتماعي از نظم برخوردارند، كاركرد آن ها نيز معمولاً به صورتي منظم است.

1- رسم اجتماعي كاركرد اجتماعي معيني است كه بر اثر تكرار منظم برخي از كنش‌هاي متقابل اجتماعي فراهم مي‌آيد و مفيد فايده‌اي است.

2- رسمي كه با توافق قسمتي از جامعه برقرار گردد، ميثاق اجتماعي نام مي گيرد.

3- بعضي از رسم‌هاي اجتماعي كه فقط براي خوش آمد ديگران صورت مي‌پذيرند، آداب اجتماعي نام دارند.

4- تشريفات اجتماعي رسم‌هاي مخصوصي هستند كه در موارد نادر معيني اجرا مي‌شوند.

5- شعائر اجتماعي يا مناسك اجتماعي تشريفاتي هستند داراي قدمت و اهميت فراوان.

6- شيوه هاي قومي به رسم هاي گوناگون كهني كه در زندگي روزانة اكثريت جامعه راه دارند، اطلاق مي‌شوند.

7- رسم‌هاي ريشه دار عمومي كه به اقتضاي كهنگي خود از حرمت اجتماعي برخوردارند، سنت اجتماعي نام مي‌گيرند.

8- اخلاق اجتماعي نام رسمهاي اجتماعي مهمي است كه جامعه نقض آن ها را سخت ناپسند مي‌شمارد.

9- قانون اجتماعي رسمي است كه جامعه با خواست و آگاهي به وجود مي‌آورد و براي شكنندگان آن كيفرهايي پيش‌بيني مي‌كند.

10- مقررات اجتماعي رسم‌هاي نسبتاً كم اهميتي هستند كه جامعه با خواست و آگاهي برقرار مي‌گرداند

مد و هوس اجتماعي

رفتار جمعي نوظهوري كه به قدر رسم اجتماعي تثبت نشده باشد، مد اجتماعي (social fashion) نام مي گيرد. يكي از مدهاي اجتماعي جامعه‌هاي غربي در قرن بيستم اعتناي بسياري از جوانان است به هنرهاي واقع گريز.

مداجتماعي پرشور و زود گذر را هوس اجتماعي (social fad) يا رسم دروغين (pseudo-custom) خوانند. رواج ناگهاني و كم دوام جست و خيزي كه رقص «راك اند رول» نام دارد، نموداري از هوس اجتماعي است.

جنون اجتماعي

هوس اجتماعـــي شديدي كه شخص را همواره وسوسه كند، جنون اجتماعـي (social craze) خوانده مي‌شود. جنون اجتماعي صورتهاي گوناگون دارد: جنون جدول حل كردن بعضي از روزنامه خوان‌ها تا جنون زهد فروشي برخي از گروه‌هاي ديني.

شيداي اجتماعي

هوس اجتماعي پردوامي كه با عواطف عميقي آميخته باشد، شيداي اجتماعـــي (social mania) نام دارد. نمونه آن رفتار متعصباني است كه محض امري كه تازگي دارد، خواب و خوراك خود را فراموش مي‌كنند.

هنجار و نابهنجار

به اين ترتيب سازمان هاي اجتماعي جامعه به اقتضاي كاركردهاي خود، موازيـن يا هنجارهاي اجتماعــــــي (social norms)  معينـــي براي اعضاي جامعه فراهم مي‌آورند. هر يك از اعضاء جامعه به سبب مقتضيات عمومي جامعه، ناگزير از آن‌اند. كه خود را بر هنجارهاي اجتماعي منطبق كنند و از اين رو اشخاص به هنجار (normal) يا جامعــه پذير (socialized)يافرهنگ پذير(acculturated) گردند.

شخصي كه از انطباق خود بر جامعه يا به اصطلاح از همنوايــــي اجتماعــــــي (social conformity) عاجز آيد، در وهلة اول نابهنجار (abnormal) و در وهلة دوم كجرو و يا منحرف (deviant) يا (deviate) شمرده خواهد شد.

سازمان هاي جامعه بر اثر هماهنگي اجتماعي، با يك ديگر مناسباتي دارند. جامعه محض اين مناسبات يا بستگي‌هاي متقابل اجتماعي يا روابط متقابل اجتماعـــي (social interrelationships)، نظم اجتماعــي(social order) يا نظام اجتماعي (social system)نيز خوانده شده است.

ميراث اجتماعي(فرهنگ)

مجموع عناصر عيني و ذهني كه در سازمان هاي اجتماعي جريان مي يابند و از نسلي به نسلي منتقل مي شوند، ، ميراث اجتماعي (social heritage) يا ميراث فرهنگي (cultural heritage ) يا فرهنـــگ (culture)نام دارد.

هر فرهنگي مركب از اجزاء يا ويژگي‌هاي فرهنگي(culture traits)  فراواني است. ويژگي هاي فرهنگي با يك ديگر مي آميزند و واحدهايي بزرگ تر به نام مجموعة فرهنگي(complex culture )  مي‌آفرينند.

فرهنگ مادي و معنوي

بر روي هم ميـــــ‌توان فرهنگ را به دو بخــش تقسيم كـــرد: فرهنــگ مـــادي (material culture) و فرهنگ معنــــــوي (spiritual culture) يا فرهنگ غيـــر مادي (non – material culture). فرهنگ مادي به آن بخش از ميراث اجتماعي كه شامل ساخت اقتصادي يا «زير - ساخت» جامعه است، مي گويند. فرهنگ معنوي شامل رو ساخت جامعه يعني علم و هنر و فلسفه و معتقدات و مؤسسات اجتماعي است.

جامعه و فرهنگ آن درعين وحدت، دستخوش كثرت اند. زيرا عضوهاي جامعه از لحاظ نقش اجتماعي (social role)  و پايگاه اجتماعي (social status)برابر نيستند.

نقش و پايگاه اجتماعي

نقش اجتماعي كار معيني است كه به شخص سپرده مي شود، و پايگاه اجتماعي ارزشي است كه جامعه براي نقش اجتماعــي قائل است. هر كس در زندگي اجتماعي خود، چند نقش و چنـــد پايگاه دارد. پايگاه اجتماعي زاينده آبروي اجتماعـي (social reputation) و وجاهت اجتماعي ( social popularity) است.

قشربندي

پايگاه هاي اجتماعي عضوهاي جامعه سبب مي شوند كه عضوهاي جامعه در قشر (stratum) هايي گرد آينــــد، و بـــــه اصطلاح قشر بندي اجتماعــــــــي (social stratification) صورت گيرد.

طبقه و انواع آن

از پيوند قشرهاي كمابيش مشابه جامعه، واحد بزرگ تري فراهم مي‌شود و طبقة اجتماعي (social class) نام مي گيرد. طبقة اجتماعي گروه نسبتاً پايداري است كه اعضاي آن در توليد و بهره برداري از ثروت اجتماعي پايگاهي كمابيش يكسان دارند. برروي هم در هر دوره از زندگي يك جامعه متمدن دو طبقه اصلي مي‌توان يافت:

طبقة بهره كش(exploiting class) يا طبقة حاكم (ruling class) يا طبقــــــة تن‌آسان (leisure class) در مقابل طبقـة بهـــره‌ده (exploited class) يا طبقــة رنــــــــج بر (toiling class)

تحرك اجتماعي و انواع آن

انتقال شخص از يك پايگاه اجتماعي به پايگاه اجتماعـــي ديگر تحرك اجتماعــي (social mobility) يا انتقال اجتماعي (social shifting) خوانده مي‌شود.

تحرك اجتماعي بر دوگونه است:

تحرك افقي (horyzontal mobility) و تحرك عمودي (vertical mobility).

تحرك افقي انتقال از يك پايگاه است به پايگاه ديگر بدون تغيير ارزش اجتماعي. تبديل يك شغل به شغل مشابه يا تغيير دين يا مليت نمونه هايي از تحرك افقي هستند.

تحرك عمودي انتقال از يك پايگاه است به يك پايگاه ديگر با تغيير ارزش اجتماعـــي.

در اين صورت تحرك عمـــودي دو وجــه دارد:

صعود اجتماعي (social ascending يا (social climbing ) كه متضمن ترقي پايگاه است، و

نزول اجتماعي (descending social) يا (social sinking ) كه متضمن تنزل پايگاه است.

مهمترين نمونه تحرك عمودي تحرك طبقه اي (class mobility) است. هر كودكي به هنگام زادن ضرورتاً به طبقه اي بستگــي دارد و مطابــق فرهنــگ آن طبقــــه، داراي نوعي‌ آگاهي‌ طبقـــــــه اي (class consciousness) مي‌شود و در ايدئولوژي طبقه‌اي (class ideology) خاصي شريك مي گردد، و نيز موافق پايگاه اجتماعي طبقه خود، بر امكانات معيني براي كار و كاميابي دست مي يابد.

با اين همه از بستگي ابتدايي انسان به يك طبقه لازم نمي آيد كه شخص همواره در طبقه اصلي خود بماند. ممكن است شخص در جريان زندگي از طبقه اصلي خود ببُرد و به طبقه ديگر بپيوندد و به عبارت ديگر، از تحرك طبقه اي سود بجويد.

جامعه از لحاظ تحرك طبقه اي بر سه گونه اند:

- جامعه باز (open society) يا نظام طبقه اي باز (open – class system ) كه در آن تحرك طبقه اي دشواري چنداني ندارد. جامعه باز چون داراي تحرك بسيار است، جامعه پويا (society dynamic) نيز خوانده مي‌شود.

- جامعه بسته (closed society) يا نظام طبقه اي بسته (closed –class system) كه در آن تحرك طبقه‌اي بسيار دشوار است. جامعه بسته چون تحرك چنداني ندارد، جامعه نيمه ايستا (seme-static societg) نام مي گيرد.

- جامعه كاستي (caste society) يا نظام طبقه اي منفصل (caste system) كه در آن تحرك طبقه اي تقريباً محال است. جامعه كاستي چون بي حركت است، جامعه ايستا (static society) نام دارد.

 

 سه ساخت اقتصادي

در بسياري از جامعه هاي متمدن از آغاز تاريخ آنها تا اين اواخر سه ساخت اقتصادي پديد آمده اند. از اين رو مي توان از سه دوره اقتصادي دم زد و در هر دوره دو طبقه اجتماعي – يكي طبقه بهره كش و ديگري طبقه بهره ده – شناخت :

- دوره توليد برده داري (slavery) با طبقــه بردگان (slaves) و طبقه برده‌داران (slave- ownners).

- دوره توليد زمين داري (feudalism) با طبقه رعايا (serfs) و طبقه زميـــن‌داران (land - owners).

- دوره‌توليد سرمايه داري(capitalism) با طبقه كارگران صنعتي (proletariat) و طبقه سوداگران صنعتي (bourgeoisie)

توسعه  Development

از نظر بروكفيلد توسعه پيشرفت بسوي اهداف رفاهي نظير كاهش فقر ، بيكاري و نابرابري است . همچنين مي توان توسعه را به معناي كاهش فقر ، بيكاري ، نابرابري ، صنعتي شدن بيشتر ، ارتباطات بهتر ، ايجاد نظام اجتماعي مبتني بر عدالت و افزايش مشاركت در امور سياسي جاري دانست .  شايان مهر ، دايره المعارف تطبيقي علوم اجتماعي  .

دولت-ملت  Nation-state

شكلي از نظام سياسي كه از قرن شانزدهم به بعد ، از ميان حكومتهاي فئودالي ، در اروپا پديد آمده و از آنجا به سراسر جهان گسترش يافته است .

ليبراليسم  Liberalism

امروزه ليبراليسم در هر كشور صورتي خاص دارد ، حتي ليبراليسم نو نيز به بعضي از جريانهاي فکري خويشاوندان اطلاق مي شود ؛ مباني اساسي آن عبارتند از آزاديخواهي در اقتصاد ، پذيرش سازو كار بازار در قيمت ، تعدد احزاب ، دعوت دولت به شكوفا سازي استعداد هاي فردي از طريق تقويت رقابت .  ساروخاني ، دايره المعارف علوم اجتماعي  

سوسياليسم  Socialismمجموعه اي از انديشه هاي سياسي كه بر ماهيت تعاوني توليد صنعتي امروزين و نياز به رسيدن به جامعه اي مساوات گرا تاكيد مي كند.  گيدنز ، جامعه شناسي  

كمونيسم  Communism

مجموعه اي از انديشه هاي سياسي مربوط به ماركس ، به ويژه آنگونه كه توسط لنين گسترش يافته و در شوروي ، اروپاي شرقي و برخي كشورهاي جهان سوم نهادي گرديد .  گيدنز ، جامعه شناسي  

مردم سالاري  Democracy

نظامي سياسي كه اجازه مي دهد شهروندان در تصميم گيري سياسي شركت كرده يا نمايندگان مجامع حكومتي را انتخاب كنند .  گيدنز ، جامعه شناسي  

تفكيك قوا  Separation Of Powers

نظريه اي كه بر طبق آن براي پرهيز از استبداد ، حكومت مي بايد از راه چند قوه يا دستگاه ، به دست كسان و نهادهاي جدا از هم به كار برده شود . ريشه اين فكر به ارسطو مي رسد ، ولي نسخه تازه آنرا فيلسوفان سياسي اروپا در سده هاي هفدهم و هجدهم فراهم كردند . به ويژه جان لاك در انگلستان و منتسكيو در فرانسه . سنت تفكيك قواي حكومت به سه قوه اجرايي ، قضايي و قانونگذاري اساس دموكراسي هاي قانوني است . تفكيك قوا لازم مي آورد كه هيچكدام از سه قوه نتواند در كار يكديگر دخالت كنند ... اصل تفكيك قوا نخستين بار در قانون اساسي امريكا بيان شد .

 منبع: استفاده از نوشته غفور رحیمی در سایت      searches.blogfa.com/post-144.aspx

گروه آموزشی علوم اجتماعی ناحیه یک