پسا سکولاریسم

پسا سکولاریسم 

دنياي مدرن ضمن تأكيد بر تحقق تمامي آنچه كه انسان با عقل خويش تشخيص داده و به انجام مي رساند، مواجه با برخي پديده هاي غريب و ناخواسته نيز بوده كه به عنوان نتايج ناخواسته سكولار شدن رخ نموده است. به طوري كه اكنون هر چند سكولاريسم باز يكي از جلوه ها و وجهه هاي عمده انديشه مدرن محسوب مي شود، ولي بسيار دچار انعطاف و تغيير شده است كه گاه از آن با عنوان دوران و زمانه پست سكولاريسم (Post Secularism) ياد مي شود. مطابق چنين تصوري از سكولاريسم، هر چند روند سكولار شدن غربي معكوس نشده و همچنان وجود دارد، ولي ضمن آن كه نمي توان همه جوامع را درباره آن يكدست تصور كرد پذيرفته شده است كه معاني و برداشت هاي مختلفي از اين مفهوم مي تواند وجود داشته باشد، به اين نكته توجه مي گردد كه به قول «يورگن هابرماس» آن تصور بازي همه يا هيچ كه ميان سرمايه داري علم و تكنيك از يك سو و نهادها و نيروهاي ديني بويژه كليسا (در غرب) از سوي ديگر وجود داشت، اكنون رنگ باخته است چرا كه در متن چنان انديشه اي برنده شدن يكي از دوطرف به بهاي نفي موجوديت ديگري و لااقل حذف حضور فعالانه آن از عرصه اجتماعي بود ولي ظاهراً از شدت اين تقابل بسيار كاسته شده است:    «همه جوامع غربي پست سكولار هستند به اين معنا كه خود را با استمرار وجود دين در محيطي كه همچنان سكولار است، وفق داده اند.

رابطه بین فرهنگ و هویت ملی

رابطه بین فرهنگ و هویت ملی

 چکیده

   بى‏گمان، پیشینه مسأله هویت به آغاز تاریخ انسان باز مى‏گردد. از دیرباز، انسان‏ها به دنبال تعریف و شناسایى خویش، قبیله، قوم و ملیت و نیز کشف تمایزات خود از دیگران بوده‏اند. مفهوم هویت، در حقیقت پاسخى به سؤال چه کسى بودن و چگونه شناسایى شدن است. هويت و چيستي آن با فرهنگ و بنيادها ارتباط وثيقي دارد، هنگامي كه از هويت خويش سخن مي‌گوييم به ساز و كار فرهنگ، باورها، نمادها، آداب و رسوم، سنن، ارزش‌ها و آرمان‌هاي موجود در آن، شدت و ضعف استحكام آن، چگونگي دوام و قوام و پويندگي و بالندگي آن توجه داريم . عوامل زمینه ساز پیدایش هویّت ، عواملی هستند که به موجب آن مردم یک جامعه در بسیاری از آن شاخصه ها مشترک بوده و بر روی آنها وفاق کلی دارند و آن عناصر برایشان دارای اهمیت می باشد .