قدرت بالقوه و قدرت بالفعل

قدرت بالقوه قدرتی است که برای اعمال نفوذ بر رفتار واعمال دیگران می توان در آینده به کار برد.

 قدرت بالفعل قدرتی است که  با زور،اعمال نفوذ ویا اقتدار قانونی،می توان آن را در زمان حال بر دیگران اعمال کرد.                                                                                         

 

سرچشمه های قدرت

1ـ توانایی نگهداری و نظارت بر منابع مالی،2ـ توانایی ناشی از اشغال یک سمت بانفوذ دولتی،3ـ توانایی ایجادو حفظ یک کسب و کار موفق،4ـ توانایی کسب قدرت سیاسی

 

* قدرت وقتی مشروعیت می یابد که افراد دارای قدرت از اقتدار قانونی برخوردار باشند.

صورت های اقتدار

الف)اقتدار قانونی و عقلانی: که به سمتی اختصاص دارد که یک فرد متصدی آن است،مانند اقتدار یک وزیر                                             

ب)اقتدار سنتی: که اعتقاد بر این است که شیوه های سنتی واگذاری قدرت،جنبه هی مقدس دارند که هم به فرد و هم به سمت فرد اختصاص دارد.مانندقدرت پادشاهان سلطنتی

ج)اقتدار فرهمندانه:که این اقتداراز ویژگی های شخصیتی ونفوذ شخصی فرد سرچشمه می گیرد،فردی که برای توده های مردم جاذبه بیشتری داردصاحب این اقتدار است.مانند گاندی

نفوذ

شخصی که بدون در اختیار داشتن یک سمت رسمی می تواند بر رفتار دیگران تأثیر بگذارد صاحب نفوذ به شمار می رود، و سرچشمه غیر رسمی دارد. مانند:قدرت اعمال 

نفوذ خویشاوندان وفرزندان پادشاهان یا رهبران سیاسی

 

منابع قدرت:

پاداش ـ تنبیه ـ اطلاعات ـ مشروعیت ـ تخصص ـ قدرت مرجعی

صورت های حکومت

حکومت هایی که قدرت آنان مشروعیت دارد به سه گونه تقسیم می شوند،که در هر کدام قدرت به صورت متفاوت توزیع می شود:

1)سلطنت:حکومتی که فرد واحدی به نام پادشاه دارای قدرت است،مانندعربستان سعودی

2)الیگارشی: حکومتی که گروه کوچکی از افرادبا نفوذ در آن فرمانروایی می کنند،مانندبرخی از کشورهای امریکای جنوبی

3)دموکراسی:حکومتی که نمایندگان کل مردم در آن حاکمیت دارند،مانندبیشتر کشورهای اروپای غربی

تئوری های مربوط به قدرت

جامعه شناسان مختلف به ابراز عقیده در این زمینه پرداخته اند که در ادامه به صورت مختصر به پاره ای از آنها اشاره می شود:

کارل مارکس و پیروانش مالکان" وسایل تولید"را همان گروهی می دانند که قدرت مسلط بر جامعه را در دست                                                                                                                               

دارند.

 

این وسایل عبارتند از:زمین،کارخانجات ومواد خام.مارکس معتقد بود که در نظام سرمایه داری،تنها باگذشت کمی زمان نیاز است،تا انقلابی به دست کارگران(یا پرولتاریا)بر ضد صاحبان وسایل تولید(یا بورژوازی)برپا شود.مارکس کارگران را گروهی می دانست که دیگر از کار وحرفه شان احساس رضایت وغرور نمی کنندو به دست سرمایه داران استثمار می شوند،او سپس به این اعتقاد رسیده بود که پس ازبه سرانجام رسیدن انقلاب پرولتاریا جامعه ای بی طبقه پدیدار خواهد شد.

 

ماکس وبر معتقد است مبنای اعمال قدرت می تواند زمینه اجتماعی یا موقعیت تاریخی وساختاری ویا صورت های بس متنوعی را به خود گیرد.برخلاف نظر مارکس ،وبر معتقد است که افراد تنها به خاطر ثروتمند شدن خواستار قدرت نمی شوند ای بسا کسانی که به خاطر فخر اجتماعی جویای قدرت اند.

 

به اعتقاد کثرتگرایان،قدرت در میان گروه های گوناگون جامعه پراکنده شده است.به جای آنکه قدرت در انحصار یک گروه باشد هر گروهی تنها سهمی از قدرت کل جامعه را در اختیار دارد.

افراد با نفوذ اجتماع کسانی اند که در رشد،برنامه ریزی وتحول جامعه بیشترین نفوذ را اعمال می کنند.بدون توصیه و پشتیبانی این گروه مهم،کمتر تصمیم گیری در جامعه اتخاذ می شود.

 افرادی که از یک چنین پایگاه مهمی در اجتماع برخوردارند،معمولا در سازمانهای اجتماعی معتبر سمت های مهمی دارند واز احترام اعضای دیگر اجتماع برخوردار می شوند.بهترین روش تشخیص این افراد رهیافت اشتهاری است. مانند:پزشکان، حقوقدانان،مدیران شرکت های بزرگ،رییس باشگاه های بزرگ و... .

منابع:

1) بروس کوئن ـ درآمدی به جامعه شناسی ـ ترجمه محسن ثلاثی

2)لیوئیس کوزرـ زندگی واندیشه بزرگان جامعه شناسی

ترجمه محسن ثلاثی

3)کارگاه آموزشی جامعه شناسی یک ـ مدرس

 عرفان پیرصاحب ـ 11/9/88

        تهیه کننده : فریبا نجفیان - سپیده پشنگ

      گروه علوم اجتماعی ناحیه یک کرمانشاه