دلایل و زمینه های مختلف اجتماعی و فرهنگی ، بویژه در سطح جوانان ،اهمیت رسیدگی علمی به این موضوع را افزایش می دهد . شرایط کنونی در ارتباطات جهانی و توسعه ی تکنولوژی های ارتباطی ، سبب شده است که خطر انهدام فرهنگی و بی هویتی گروههای اجتماعی در جوامع در حال توسعه به موضوعی کانونی در بررسی های اجتماعی تبدیل گردد . مسائلی نظیر بحران هویت ، هویت ملی ، هویت دینی ، هویت قومی و.... در میان تحقیقات اجتماعی به عمده ترین موضوعات کاربردی تبدیل شده است .

موضوع هویت در اشکال مختلف در متون علوم اجتماعی مورد بحث قرار گرفته است . صاحب نظران شاخه های متعدد علوم اجتماعی به تحول کیفیت انسانی ، تغییر هویت فردی ، بحران در شخصیت انسان عصر صنعتی و یا هویت انسانی و .... پرداخته اند .

جامعه شناسی در طی حیات خود به انگیزه ی طرح مسائل اجتماعی به گونه ای غیر مستقیم موضوع تغییر در رفتار انسان در جوامع جدید ، تغییر ساختار های هویت ساز سنتی ، بحران در ساختار اجتماعی و فرهنگی جدید و نیز نیاز به الگو یابی فرهنگی و اجتماعی جدید را مورد بررسی قرار داده است . اما آنچه که در دهه های اخیر ملاحظه می گردد ، تولید آثار و نظریه هایی در حوزه ی جامعه شناسی است که تمایل دارد مسئله ی هویت انسانی و اجتماعی را در قالب یک مسئله ی عمده ی اجتماعی مورد توجه قرار دهد . به نظر میرسد با مروری بر این دسته از تئوری ها میتوان نشانه های نظری فراوانی را در تبیین مسئله ی هویت و اشکال مرتبط به آن از جمله هویت اجتماعی و فرهنگی پیدا نمود که بحث وبررسی آن میتواند  به تبیین بهتر و علمی تر پدیده های اجتماعی منجر شده و راه را برای رفع نابسامانی های فرهنگی هموار سازد .

در این جا به بررسی تئوری های جدید در زمینه ی هویت پرداخته شده و از ذکر تئوریهای کلاسیک در این مورد اجتناب شده است . از نظریه پردازان جدید در این حوزه میتوان از بورک ، تاجفل ، گیدنز و کاستلز نام برد که در این مقاله به بررسی مختصر نظریات این جامعه شناسان پرداخته شده است

 

 

 

مفهوم هویت

 

میدانیم که فرد با داشتن" خود" و توانایی کنش متقابل با "خود" ، این توانایی را پیدا میکند که از خود تصوری داشته باشد . با تصور از خود است که فرد میتواند به سوال بنیادین هویت یعنی"من کیستم؟"پاسخ دهد . پس می توان هویت را جنین تعریف کرد : هویت عبارتست از مجموعه خصوصیات ومشخصات فردی و اجتماعی و احساسات و اندیشه های مربوط به آنها که فرد آنها را از طریق کنش متقابل با خود و با یافتن تصوراتی از خود به دست می آورد و در پاسخ به سوال من کیستم ارائه می دهد . هویت یک فرد میتواند فردی و جمعی باشد . هویت فردی به خصوصیات و مشخصاتی اشاره دارد که فرد به عنوان یک شخص منحصر به فرد و متفاوت از دیگران ، آنها را به خود منتسب می کند . در هویت فردی ، من در مقابل دیگران قرار می گیرد و تفاوت هایی که فرد با دیگران دارد آشکار می شود و باعث ایجاد احساسات و علایق خاصی در فرد می گردد . هویت اجتماعی یک فرد به خصوصیات و تفکراتی اشاره دارد که فرد آنها را از طریق اشتراکات اجتماعی و عضویت در گروهها و مقوله های اجتماعی کسب می کند . این گروهها و مقوله ها شامل نژاد ، قومیت ، ملیت ، جنسیت ، احزاب سیاسی و ... میشود . زمانی که فرد عضو یک گروه و مقوله می گردد و یا از قرار گرفتن در یک مقوله آگاهی پیدا میکند ، یک سری خصوصیات و ویژگی هایی پیدا مکیند که در بین گروه یا مقوله ی مورد نظر مشترک است . با قرار گرفتن دراین خصوصیات ، فرد به

آن گروه تعلق پیدا می کند . هویت اجتماعی یک فرد باعث ایجاد "ما" در برابر" آنها" می شود  .

به طور خلاصه هویت شخصی خود ، تعریف هایی است که از مناسبات بسته بین شخصی و ویژگی های شخصیتی خاص مشتق میشود . هویت اجتماعی خود ، تعریفی ارزیابی کننده و دارای چشم اندازی که به معنای صفات گروه خاص می باشد تعریف شده است و به طور کلی شاید بتوان گفت که مهمترین تفاوت بین ایندو هویت این است که اولی بر تفاوت ها تاکید می کند و دومی بر شباهت ها . با توجه به این تعاریف ، نظریه ی هویت اجتماعی ، بین هویت شخصی و هویت اجتماعی تفاوت مشخصی قایل شده و موضوع خود را منحصر به پدیده های مربوط به هویت اجتماعی می کند ، یعنی پدیده های  گروهی و بین گروهی در سطح هویت شخصی مطرح نمی شوند . نظریه پردازان هویت اجتماعی معتقدند که مشكلي که  بسیاری از نظریه های روانشناسی اجتماعی در مورد فرایند های گروهی و روابط بین گروهی با آن مواجه هستند این است که آنها پاسخ کاملی برای تبیین فراهم نمی کنند چرا که آنها در این جهت است که پدیده را با ترکیب کردن ساده ی روابط بین شخصی تبیین کنند . در همین راستا نظریه ی  شخصیت مقتدر و فرضیه محرومیت – پرخاشگری ، مثال هایی از این دست هستند . لذا این مسئله ی تقلیل گرایی است که نظریات هویت اجتماعی را به سوی تمایزگذاری بین هویت شخصی و هویت اجتماعی ترغیب می کند .


نظریه های جدید اجتماعی هویت

 

الف- پیتر بورک

 

پیتر بورک استاد جامعه شناسی دانشگاه واشینگتن است و به صورت تجربی و عملی بر روی تئوری های هویت کار کرده و دیدگاه کنش متقابلی ها را مبنای کار خود قرار داده است . تلاش بورک بر آن است که تئوری های هویت را فراتر از چارچوب کنش متقابل نمادین سنتی قرار دهد .  بورک اضطراب های اجتماعی ناشی از تعارض هویت ها  را مطرح می کند و بر آن است که افراد با توجه به نقش های مختلف ،  دارای هویت های جداگانه می شوند . بورک هویت را یک مجموعه معنی که در تعریف یک نقش و یا موقعیت اجتماعی از اینکه شخص کیست به کار برده می شود میداند .


     میتوان گفت که منابع محیطی و نمادها در محیط اجتماعی واقع شده و با توجه به دروندادها در تعاملی که بین خود ( ذهن فرد ) و جامعه ( محیط اجتماعی ) صورت می گیرد ، برونداد اولیه صورت می گیرد و در مقایسه با معیارهای ذهنی دیگران است که برون داد نهایی که همان رفتار اجتماعی فرد می باشد واقع می گردد و وارد محیط اجتماعی میشود و این محیط اجتماعی منبعی برای ادراک کنش گران دیگر می گردد و با توجه به اینکه منابع محیطی و نمادها با معیارهای ذهنی خود از هویت مقایسه می گردد ، در ادراک از منابع محیطی ، یک سیستم معانی مشترک در بین کنشگران واقع میشود ، که موجب میشود فرد رفتار خود را ( رفتار فردی ) با این سیستم معانی مقایسه نموده و در نهایت به شكل رفتار اجتماعی بروز نماید که میتواند رفتار اجتماعی سر منشا مشارکت خود در محیط اجتماعی گردد . 

 

ب- تاجفل

 

نظریه هویت اجتماعی به طور ریشه ای در نیمه ی دوم 1970 توسط هنری تاجفل و ترنر و همکارانش در دانشگاه بریستول توسعه یافته است . در این نظریه فرض اساسی این است که جامعه به صورت سلسله مراتبی شكل گرفته است که در آن گروههای اجتماعی متفاوت در روابط قدرت و روابط پایگاهی جایگاه مختلفی در رابطه با هم دارند ( مثل زن و مرد ، سیاه و سفید ، کاتولیک و پروتستان ) که این تفاوت در قدرت و پایگاه در گروههای کوچکتر و ناپایدارتر نظیر کلاسها در مدرسه نیز مشخص است . محور اصلی این مسئله در تئوری هویت اجتماعی این است که مقوله های اجتماعی ( مثل گروههای بزرگ نظیر یک ملت یا کلیسا یا گروههای کوچکتر مثل سازمان یا کلوپ ) اعضایی را با هویت اجتماعی ایجاد می کند . هویت های اجتماعی نه تنها اعضای خود را توصیف میکنند بلکه رفتار مناسب را نیز برای اعضایشان تجویز میکنند ( نظیر هنجارها ) و فرد نه تنها خودش را با هویتی خاص می شناسد بلکه سایرین هم او را با این نام می شناسند و ارزیابی می کنند و همجنین این شخص از لحاظ صفات و ویژگی ها به این شیوه می اندیشد و رفتار می کند . به این ترتیب این تئوری بیان می کند که هویت اجتماعی فرد به وسیله ی گروهی که به آن تعلق دارد تعیین می شود . این هویت تابعی از ویژگی های فرهنگی آن گروه است و مبتنی بر تفسیر درون گروه( (in groupو برون گروه (out group)است .

در تئوری هویت اجتماعی تاجفل یک ارتباط علّی بین نیازهای هویت اجتماعی و اشکال مختلف رفتار بین گروهی قایل است . یعنی هویت اجتماعی مردم ابتدا از طریق مقایسه های اجتماعی تقویت می شود که بین درون گروه و برون گروه تفاوت گذاشته میشود و به این ترتیب تمایزات بین گروهی (inter group ) رایج را حتی اگر تضاد واقعی وجود نداشته باشد می توان توجیه کرد . هویت اجتماعی به تعریف از خود شخص در ارتباط با دیگران اشاره دارد ، یعنی تعریف از خود بر حسب عضویت در یکی از گروههای اجتماعی متعدد . هویت اجتماعی به عنوان یک سیستم فرعی شخصیت تعریف شده است و نقش عمده ای در تعیین مشارکت شخص در سیستم اجتماعی قائل شده است

 

 

 

د- گیدنز

 

گینز در زمینه ی هویت به بحث در رابطه ی هویت شخصی و تجدد و جهانی شدن پرداخته است . وی معتقد است که تغییر شکل هویت شخصی و پدیده ی جهانی شدن در دوران اخیر ، دو قطب دیالکتیکی محلی و جهانی تشکیل داده است ، به طوریکه حتی تغییرات در جنبه های بسیار خصوصی زندگی شخصی نیز با تماس های اجتماعی بسیار وسیع ارتباط دارد . در واقع سطح و ابعاد فاصله گیری زمانی – فضایی در دوران تجدد کنونی به چنان حدی از گسترش رسیده است که برای نخستین بار در تاریخ بشریت ، خود و جامعه در محیطی جهانی با یکدیگر به تعامل می پردازند . به عبارت دیگر عوامل گوناگونی بر روابط بین هویت شخصی و نهادهای اجتماعی تاثیر میگذارند . این باز تابندگي دوران تجدد تا اعماق و ژرفای خود آدمی نیز امتداد می یابد . در فرهنگ های سنتی که همه ی امور اجتماعی از نسلی به نسل دیگر تقریبا يكسان و دست نخورده باقی می ماند ، تغییر هویت اجتماعی عملا به صورت مهر و نشانی آشکار بر شخصیت افراد کوبیده میشد .( برای نمونه میتوان به مراسم گذار در این جوامع اشاره کرد ) . برعکس در جوامع جدید ،"خود "دگرگونی یافته را باید از طریق کاوش های شخصی دریابیم و آن را به عنوان بخشی از فرایند تماس متقابل بین تغییرات شخصی و اجتماعی در نظر گرفته و بسازیم .

هویت شخصی برخلاف خود به عنوان پدیده ای عام ، مستلزم آگاهی بازتابی است . هویت در واقع همان چیزی است که فرد به ان آگاهی دارد . به عبات دیگر ، هویت شخص چیزی نیست که در نتيجه ی تداوم کنش های اجتماعی به او تفویض شده باشد ، بلكه چیزی است که فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت های بازتابی خویش مورد پشتیبانی قرار دهد . گیدنز یکی از ویژگی های گفتاری هویت شخصی را تمایز دستوری " من- من را – تو " می داند .

پس هویت شخصی نوعی خصیصه ی متمایز یا حتی مجموعه ای از خصیصه های متمایز نیست که در اختیار فرد قرار گرفته باشد . هویت شخصی در حقیقت همان" خود" است که شخص آن را به عنوان بازتابی از زندگینامه اش می پذیرد . در اینجا نیز هویت به معنای تداوم فرد در زمان و مکان است . ولی هویت سخصی عبارتست از همین تداوم اما به صورت بازتاب تفسیری که شخص از آن به عمل میاورد .

به طور خلاصه می توان گفت گیدنز معتقد است که "خود "انسان در کنش متقابل با دیگران است که هویتش را ایجاد و در جریان زندگی آن را پیوسته تغییر می دهد . خود مفهوم منفعلی نیست که تنها تحت تاثیر عوامل بیرونی شکل بگیرد ، بلکه ناشی از تعامل درون و بیرون است . علاوه بر آن هویت تفویض نمی شود ، بلکه باید به وسیله ی خود فرد ایجاد شود .

 

 

ه- کاستلز

 

کاستلز معتقد است که هویت سرچشمه ی معنا و تجربه برای مردم است . برداشت کاستلز از اصطلاح هویت ، در صورتی که سخن از کنشگران اجتماعی باشد ، عبارت است از فرایند معنا سازی بر اساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه بهم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی که بر منابع دیگر اولویت داده می شود ، برای هر فرد خاص یا برای کنشگر جمعی ممکن است که چندین هویت وجود داشته باشد ، اما این اکثریت برای خود بازنمایی و کنش اجتماعی سرچشمه ی تنش و تناقض است و دلیل این امر آن است که باید هویت را از آنچه جامعه شناسان به طور سنتی نقش و مجموعه ی نقشها نامیده اند متمایز ساخت .

نقش ها بر اساس هنجارهایی تعریف می شوند که ساخته ی دست نهادها و سازمان های جامعه هستند . وزن نسبی هر یک از آنها در اثرگذاری بر رفتار مردم بستگی به توافقها و آرایش های موجود بین افراد و این نهادها دارد . هویت منبع معنا برای خود کنشگران است و به دست خود آنها از رهگذر فرایند فردیت بخشیدن ، ساخته می شود اما ممکن است که هویت ها از نهادهای مسلط جامعه نیز ناشی شوند ، اما در این صورت نیز فقط هنگامی هویت خواهند بود که کنشگران اجتماعی آنها را درونی کنند و معنای آنها را حول این درونی سازی بیافرینند . هویت در مقایسه با نقش ، منبع معنایی نیرومندتری است زیرا دربرگیرنده ی فرایندهای ساختن خویش و فردیت یافتن است . یعنی هویت سازمان دهنده ی معنا است ولی نقش سازمان دهنده ی کارکردها می باشد . کاستلز معنا را به منزله ی یکی شدن نمادین کنشگر اجتماعی با مقصود و هدف کنش تعریف می کند  .

برای ساختن هویت از موادی نظیر تاریخ ، جغرافیا ، نهادهای تولید و بازتولید ، خاطره ی جمعی ، دین و ... استفاده می شود . اما افراد و گروههای اجتماعی و جوامع این مواد خام را می پرورانند و معنای آنها را مطابق با الزامات اجتماعی و فرهنگی که ریشه در ساخت اجتماعی و چارچوب زمانی – مکانی دارد از نو تنظیم میکنند . از آنجا که ساختن هویت همواره در بستر روابط  قدرت انجام می گیرد ، باید بین سه صورت و منشا ساختن هویت تمایز قائل شد که این سه صورت عبارتند از : هویت مشروعیت بخش ، هویت مقاومت و هویت برنامه دار .

هویت مشروعیت بخش به معنای هویتی است که توسط نهادهای غالب جامعه ایجاد می شود تا سلطه ی آنها را بر کنشگران اجتماعی گسترش داده و عقلانی کند . این موضوع هسته ی اصلی نظریه ی اقتدار و سلطه ی سنت است اما با نظریه های گوناگون مربوط به ملی گرایی نیز همخوانی دارد .

هویت مقاومت به هویتی اشاره دارد که به دست کنشگرانی ساخته می شود که در اوضاع و احوال یا شرایطی قرار دارند که از طرف منطق سلطه ، بی ارزش دانسته می شود و یا داغ ننگ بر آن زده میشود .

منظور از هویت برنامه دار نیز هویتی است که هنگامی که کنشگران اجتماعی با استفاده از هر گونه مواد و مصالح فرهنگی قابل دسترسی ، هویت جدید می سازند که موقعیت آنان را در جامعه از نو تعریف میکند و به این ترتیب در پی تغییر شكل کل ساخت اجتماعی هستند این نوع هویت تحقق می یابد.

این پرسش که انواع مختلف هویت ها چگونه و به دست چه کسی ساخته میشوند و چه پیامدهایی دارند ، نمی تواند به صورت کلی و انتزاعی مورد بحث قرار گیرد بلکه امری است مربوط به متن و زمینه ی اجتماعی همانطور که زارتسکی می گوید که سیاست های مربوط به هویت را باید در جایگاه تاریخی خاص خود بررسی کرد .


نتیجه گیری

در این مقاله سعی شده است که به بررسی آثاری چند در زمینه ی هویت پرداخته شود . از اندیشمندان معاصر که تئوری های جدیدی در این مقوله عنوان کرده اند میتوان از بورک ، تاجفل ، گیدنز و کاستلز نام برد . این اندیشمندان بر تاثیر مناسبات جهانی و نیز مناسبات قدرت در خلق و شكل گیری هویت تاکید داشته و معتقدند که در جهان امروز ، به دلیل الزامات زندگی در ارتباطات جهانی افراد در معرض انواع متعددی از جریان های هویت ساز بوده و تنها تحت تاثیر گروههای محلی و خانواده ی خود نیستند . این امر به این معناست که هویت امری دارای جوانب متعدد بوده و برای جلوگیری از بروز مسائلی نظیر بحران هویت ، تهاجم فرهنگی و ... باید به تمام مسائل در همه ی زمینه ها توجه کرد .


فهرست منابع

 

1- جنکینز، ریچارد ، هویت اجتماعی ، تورج یاراحمدی ، تهران ، نشر شیرازه ، 1381

 

2- کاستلز ، امانوئل ، عصر اطلاعات: اقتصاد-جامعه-فرهنگ ، احمد علیقلیان ، افشین خاکباز و

 

حسن چاووشیان ، تهران ، طرح نو ، 1380

 

3- گیدنز ، آنتونی ، تجدد و تشخص ، ناصر موفقیان ، تهران ، نشر نی ، 1378

 

 4- Burk ,P eter, A Sociological approach to self and identity

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمودي در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:56 |